تو خدایی اگر به خود آیی ...
به نام او که آغاز عاشقانه زندگیست ... عشق در رهش در شوق بندگیست
انگار تمامی ندارد عشق...! چون...تو! و تعبیرش نیست جز... ای شما! ای تمام نامهای هر کجا! زیر سایبان دستهای خویش جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟ این دل نجیب را این لجوج دیر باور عجیب را در میان خویش... راه می دهید؟ (امین پور)
دوباره خوابت را دیدم

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت
11:18 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |


