به نام او که آغاز عاشقانه زندگیست ... عشق در رهش در شوق بندگیست
تو چه دانی شب سوختگان چون گذرد! خدایا... برای نا امید شدن از رحمت تو خیلی زود است... زود زود... به اندازه فاصله خلقت تا قیامت! با عرض تسلیت به خاطر این ایام و ارزوی قبولی عزاداریهایتان...در لحظات ناب آسمانی شدن مارا فراموش نکنید!!! از اين شهر مي روم از اين شهر كه جز اندوه برایم هيچ نداشت از اين سرزمين مي روم از اين سرزمين كه مرا با شعله هاي وجود خودم به آتش كشاند از اين ديار مي روم از اين ديار كه مرا از همه و همه را از من ربود... از اين سرزمين كه قامتم را جز براي به صليب كشيدن لايق ندانستند از اين ديار كه چشمانم را جز براي گريستن نخواستند از اين شهر كه انديشه ام را به فراموشي سپردند از اين سرزمين كه ثانيه هايم را كشتند تا مرا نابود كنند... اما من... هنوز ايستاده ام هنوز به باور دستانم ايمان دارم هنوز رمقي در پاهايم مانده است براي رفتن هنوز برقي در نگاهم هست براي ساختن و هنوز انديشه اي... و لحظه ای... براي دوباره من شدن...
حال شبهای مرا همچو منی داند و بس!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت
1:27 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت
12:43 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |


