به نام او که آغاز عاشقانه زندگیست ... عشق در رهش در شوق بندگیست
هرچه را دوست بداری زیباست . (جین آنوئیل) در زندگي فقط يك سعادت وجود دارد دوست داشتن و دوست داشته شدن (جرج ساند ) كاري براي انجام دادن ، چيزي براي عشق ورزيدن ، و آرزومند چيزي بودن ، اينهاست اصول والاي خوشبختي ( جوزف اديسون ) لحظاتي هست كه مي دانيم ميان ما و آنان كه دوستشان داريم هيچ فاصله اي نيست(جبران خليل جبران) بهترين بخش را در هر فرد بجوي و اين را به او بگو . همه ما به چنين محركي نيازمنديم .(جبران خليل جبران) هيچ كس نمي تواند به تنهايي از زيبايي اي كه درك مي كند لذت ببرد(جبران خليل جبران) راه عشق ورزیدن به هرچیز تنها درک این نکته است که بدانیم شاید روزی ازدست برود (جسترتن) بهترین ها وزیباترین ها را درزندگی نمی توان دید ولمس کرد. بایدآنهارادرقلب خود حس کنیم.(هلنکلر) در عشق هميشه قطره اي جنون است و در جنون هم قطره اي از عقل. (فردريك نيچه) براي آنكه كسي يا چيزي را بدست آوري رهايش كن . تبسم، ثروتى است كه بى آن كه دهندهاش را فقير سازد، گيرنده را ثروتمند مىكند. تبسم، يك لحظه بيشتر پايدارى ندارد؛ ولى گاهى خاطره اش تا ابد باقى مىماند. تبسم ، خستگى را برطرف و افراد مأيوس را اميدوار مىسازد . اكهارت ( (Echart فيلسوف آلمانى مىگويد: جبران خليل جبران مىنويسد: لاروشفوكولد گفته است: اگر خواهان يك ساعت شادى هستيد، چرت بزنيد! اگر خواهان يك روز شادى هستيد، به مسافرت برويد! اگر خواهان شادى يك هفتهاى هستيد، به مرخصى برويد. اگر خواهان شادى يك ماهه هستيد، ازدواج كنيد! اگر خواهان شادى يك ساله هستيد، ثروتى به ارث ببريد! اما اگر خواهان شادى براى همه عمر هستيد، از هر كارى كه مىكنيد، لذت ببريد. تولد هر کودک بدين معناست که خدا هنوز از انسان نا اميد نشده است. زندگی بدون عشق، به درختی میماند بدون شکوفه و میوه. عشق بدون زیبایی، به گلهایی میماند بدون رایحه و به میوههایی که هسته ندارند ... زندگی، عشق و زیبایی، یک روحاند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا میشوند و نه تغییر میکنند. جانهای خاکی ما که اشتیاقی پنهان به حقیقت دارند گاه به گاه برای مصالح زمینی از آن دور میشوند، و برای هدفی زمینی از آن جدا میافتند. با وجود این، همهی روحها در دستان امن عشق اقامت دارند تا زمانی که مرگ از راه برسد و آنها را نزد خدا به عالم بالا ببرد. برای خاطر عشق به من بگو، آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه میکشد، نیرویم را میبلعد و ارادهام را زایل میکند؟ خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و باهم بودنی مجدانه است. عشق ثمرهی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظهای تحقق نیابد، در طول سالیان و حتی نسلها نیز تحقق نخواهد یافت. فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک میکند و نه زشتی را. عشق، وقتی دچار غم غربت باشد، از حساب زمان و هیاهوی آن ملول میگردد. عشق میزبانی مهربان است. گرچه برای میهمان ناخوانده، خانهی عشق سراب است و مایهی خنده. عشق از ژرفای خویش آگاه نمیشود، جز در لحظهی جدایی. (به نقل از کتاب مسیحا) بگو... دنيا چيست ؟؟؟ بي تو زندگي! نه! زندگي نيست بي تو بي خبر از جسم خسته ي مني جاني هست!نه!انگار نيست بي تو گوش كن به صداي مهرباني كه خويش را به سكوت لبانت اويخته است براي تفسير لبخند هايت تا... چند واژه بايد سقوط كنم کسی به من سر نمی زند گاهگاهی اوار می شوم بر سطر پریشان بی کسی ام کسی شو ... و میان سطور تنهایی ام و به ذهن خطوط خطور کن اگر ... زدم تفالي به دوست و اين امد بخت بد بين كه چه غمگين امد ******** بخت از دهان دوست نشانم نمي دهد دولت خبر ز راز نهانم نمي دهد از بهر بوسه اي ز لبش جان همي دهم اينم همي ستاند و آنم نمي دهد مردم زاشتياق و در ين پرده راه نيست ياهست و پرده دار نشانم نمي دهد زلفش كشيد باد صبا چرخ سفله بين كانجا مجال باد و زانم نمي دهد چندانكه بر كنار چو پرگار مي روم دوران چو نقظه ره ميانم نمي دهد شكر به صبر دست دهد عاقبت ولي بد عهدي زمانه، زمانم نمي دهد گفتم روم به خواب بينم خيال دوست حافظ ز آه و ناله امانم نمي دهد خدايا !!!كمكم كن تا آرام شوم سلام اي چشم باراني ! پناهم مي دهي امشب ؟ سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟ منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟ ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟ دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها... در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟ به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟ رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب؟ ******* قومی متفکرند در مذهب و دین با امدنت شكوفه خندان شده است زيبايي جهان دوچندان شده است از بهر تماشاي تو اي روح لطيف در كوچه عشق راه بندان شده است امروز حال و هواي قم جور ديگري بود شوق خويش را به چشمها اويخته بود و عشق به لبخند ها رنگ مي داد در روز ميلاد برادرش از هوا عطر شيفتگي استشمام مي شد و صفاي زندگي خويش را با باران رحمت بعد از نماز ظهر جماعت به رخ مي كشيد آه ... چيزي برتر از زندگي در رگهايم جريان داشت
انسان همان چيزى است كه دوست دارد .
اگر سنگى را دوست دارد، سنگ است.
اگر انسانى را دوست دارد، انسان است.
اگر هدفى را دوست دارد؛ خود هدفى بزرگ مىشود و اگر خدا را دوست دارد، چيزى نمىتوانم بگويم.
سكوت را از پرگويان آموختهام.
بردبارى را از نابردباران
و مهر بانى از نامهربانان ؛
با اين همه، عجيب آن كه در حق اين استادان، ناسپاس هستم.
اگر خواهان خوشبختى هستيد، در حد توان و قدرت خود آرزو كنيد و سپس راههاى معقول رسيدن به اين آرزوها را جامه عمل بپوشانيد. ميل به پرواز، آرزوى انسان بود و سرانجام آن را محقق ساخت.
اي بشر، گرچه خلق شدهاي ولي برخيز و خلق كن و ثابت كن كه اشرف مخلوقاتي. (توماس كارلايل )
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آن است و نه این

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت
7:34 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت
0:58 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |
نمی دانم من به سراغ جنون رفته ام یا او به سراغم امده است هر چه هست بخوانید شاید بدانید
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت
5:47 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
جز خودم ...
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت
2:7 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت
9:40 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت
5:56 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت
2:38 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |


